X
تبلیغات
خيال باتوبودن
شعر های عاشقونه

افسوس بر آن دیده که روی تو ندیدست
یا دیده و بعد از تو به رویی نگریدست

گر مدعیان نقش به ببینند پری را
دانند که دیوانه چرا جامه دریدست

آن کیست که پیراهن خورشید جمالش
از مشک سیه دایره نیمه کشیدست

ای عاقل اگر پای به سنگیت بر آید
فرهاد بدانی که چرا سنگ بریدست

رحمت نکند بر دل بیچاره ی فرهاد
آن کس که سخن گفتن شیرین نشنیدست

از دستِ کمان مهره ی ابروی تو در شهر
دل نیست که در بر، چو کبوتر نطپیدست

در وهم نیاید که چه مطبوع درختی
پیداست که هرگز کس ار این میوه نچیدست

شرح قلم قدرت بی چون الهی
در روی تو، چون روی در آیینه پدیدست

ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا
حلوا به کسی ده که محنت نچشیدست

با این همه باران بلا بر سر سعدی
نشگفت اگرش خانه ی چشم آب چکیدست

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت 11:58  توسط علي  | 

دختر:خوشگلم

پسر:نه

دختر:دوستم داری

پسر:نه

دختر :اگه بمیرم برام گریه نمی کنی

پسر:نچ

دختر اشک تو چشماش جمع شدو پسر

بغلش کردوگفت:تو خوشگل نیستی

زیباترینی...دوستت ندارم عاشقتم

اگه بمیری برات گریه نمی کنم...منم میمیرم....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آذر 1389ساعت 2:22  توسط علي  | 

 

چشمان ناز تو.....

چشمان ناز تو ، قلب مهربان تو، هر چه فکرش را میکنم محال است زندگی بدون تو

چه عادت کرده باشم به تو ، چه دوستت داشته باشم ، قلب عاشقم میگوید ،  

این زندگی عاشقانه را مدیونم به تو

روزی آمدی و مرا از حال و هوای تنهایی بیرون آوردی

عاشقم کردی با مهر و محبت هایت، با قلب مهربانت

دیوانه ام کردی با آن چشمهای نازت

چه ناز است چشمانی که لحظه ای دیدن دوباره اش برایم آرزوست

تا لحظه های در کنار تو بودن را با چشمان ناز تو سر کنم ،  

تا غرق شوم درون چشمهایت تا بشکنم سکوت را به بهانه ی دیدن چشمهایت

تا بگویم درد دلهایت را برایت ، منی که بی خبر نیستم از آن دل مهربانت

صدای دلنشین تو ، خیره شده ام به چشمهای زیبای تو،  

تو نیز عاشقانه نگاه میکنی به چهره عاشق من ،

لبخندت مرا دیوانه تر میکند، عزیزم بیشتر از این تو را ببینم  

به رویا نبودن این رویای زیبا شک میکنم ،

میترسم که خواب باشم ، میترسم که در خواب عاشقت شده باشم ،  

میترسم که رویا را با حقیقت اشتباه گرفته باشم!

تو نیز مانند من به انتظار باریدن بارانی ،  

یا باز هم اشک میریزی از اینکه دیدارمان به سر رسیده  و تا فردا مرا نمیبینی

چگونه سر کنم شب را تا فردا ،نمیدانم حقیقت عشق تو را باور کنم یا آن رویا!

نمیدانم چگونه قلبم را راضی کنم که خواب نیست تو را داشتن را

ای قلب عاشقم باور کن عاشق شدن را

چشمان ناز تو مرا دلتنگ کرده، گرفتن دستهایت بی قرارم کرده ،

دیگر چگونه بگویم که بودن تو ،مرا بدجور عاشق کرده

حتی اگر با تو بودن رویا باشد ، می مانم تا ابد در همین رویا ،

به خیال تو ، به خیال داشتن فرشته ای مثل تو ،  

به همین خیال رویایی زندگی میکنم 

 

 

              

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 20:43  توسط علي  | 

راستی من مهناز افشارم خیلی دوست دارم راستشو بخاید عاشقه قیافشم

شما چی خوشتون میاد ازش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید

راستی به یک دختر شبیه مهناز افشار نیازمندیم...............شوخی کردم زن واسه چیمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نه که خیلی خوشم از دخ......هههههههههههههههههههبرای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنیدزنی که بخواد مثل مهنااااااااااااااااااز خانم با چاقو بیفته دنبالت همون نگیریش رو دست مامانش بمونه بهتره.................

 

http://iranactor.com/CINEMA/24fajr/Neshast/2/Kargaran/Mahnaz_Afshar2.jpg

خرداد ۱۳۵۶ در تهران به دنیا آمد و متولد سال مار است، در کودکی خیلی شیطنت می کرد و همیشه دوست داشت بوفه دار مدرسه باشد، یک بار بخاطر شیطنت های فراوانش دو روز از مدرسه اخراج شد، عاشق آتاری مخصوصا بازی دزد و پلیس بود و ..

به تماشای کارتون علاقه فراوانی داشت و از سیندرلا، صدویک سگ خالدار، پلنگ صورتی، مورچه و مورچه خوار، سند باد، باربا پاپا، بامزی، هاچ زنبور عسل، خانواده دکتر ارنست و جودی ابوت بعنوان کارتونهای دوست داشتنی کودکی اش یاد میکند.

 

 رشته تحصیلی اش در دبیرستان علوم تجربی بود و برای ادامه تحصیل بمدت چهار سال در یک موسسه غیر انتفاعی به تحصیل در رشته تدوین پرداخت بازیگری برایش از تلویزیون و با مجموعه تلویزیونی (عشق گمشده) در سال ۱۳۷۶ آغاز شد.

با فیلم (دوستان) به کارگردانی علی حاتمی در سال ۱۳۷۷ به سینما راه یافت به اتفاق محمد رضا گلزار با حضور در فیلمهای (کما)، (زهر عسل)، (۱۳ گربه روی شیروانی)، ( تله)، (آتش بس) و (کلاغ پر) به نوعی میتوان گفت که یک زوج هنری تشکیل داده بودند. شایان ذکر است که فیلمهای یاد شده همگی از پر فروشهای زمان خود بوده اند.

به اعتقاد او بازی رئال خیلی سخت تر از انواع دیگر است در حالیکه مخاطبان سینما به دیدن وی در فیلم هایی که صرفا گیشه را مد نظر داشتند عادت کرده بودند با ایفای نقش کوتاهی در فیلم “سالاد فصل” نشان داد که توانایی هایش بسیار بیشتر از حضور صرف در این فیلمهاست و با بازی در (آتش بس) مهر تاییدی بر این مدعا زد برای قبول یا رد یک پیشنهاد با تهمینه میلانی، فریدون جیرانی و محمدرضا شریفی نیا همیشه مشورت میکند و اعتقادی به داشتن مدیر برنامه ندارد.

حضور در “دعوت” حاتمی کیا را برای خودش اتفاق بزرگی میداند و از این اتفاق ابراز خوشحالی میکند. قرار بود در سریال “شمس العماره” به کارگردانی سامان مقدم ایفای نقش نماید اما از حضور در این کار تلویزیونی انصراف داد. دلیل این انصراف جراحی دهان و لثه ذکر شد. در سالهای اخیر از او بعنوان پولسازترین سینمای ایران یاد شده و حضورش در هر فیلم با فروش خوبی مواجه بوده است.

 

در میان ورزشها به اسکی و شنا علاقه دارد و به آنها می پردازد و البته والیبال هم جزء ورزشهای مورد علاقه ی اوست. در بیشتر نقشهایی که بازی کرده به ارائه کاراکتر یک دختر شوخ و اجتماعی و برون گرا می پردازد. کاراکترهای خاکستری را به نقشهای کاملا مثبت و کاملا منفی ترجیح میدهد و معتقد است خاکستری بودن یک کاراکتر کمک میکند که تماشاگر تا انتهای فیلم برود و منتظر کشف جدیدی باشد. همیشه دوست داشت نقشهای متفاوت و عجیب غریب بازی کند و می گوید: “آرزویم این است که نقش آنتونی کویین در گوژ پشت نتردام را بازی کنم.“

تبریک تولد بهترین شادباشی است که تاکنون شنیده است و به معنای واقعی تولد را دوست دارد. خود را خیلی شکمو میداند و غذا خوردن را هم دوست دارد و می گوید: “به نظرم دست پختم عالی است چون به دلیل شکمو بودنم برای غذا پختن وقت می گذارم و طعم غذا هم برایم اهمیت فراوانی دارد” غذاهای مورد علاقه اش لوبیا پلو و ماکارونی است و به خاطر همین علاقه این غذاها را خیلی خوب می پزد.

در زندگی همه چیز را فقط از خدا میخواهد و بس. مدتی شوی لباس داشت اما به خاطر وقت گیر بودنش از این کار صرف نظر کرد. در سینما به قسمت و اتفاقات ناشی از آن که برای آدمها رخ میدهند اعتقاد دارد و می گوید “من معتقدم که مسیرم مشخص شده است.” در کودکی از کارهای سخت که هیجان زیادی داشت لذت میبرد و به همین دلیل هیچوقت دوست نداشت دکتر یا مهندس شود بلکه میخواست راننده کام یون باشد. پس از اینکه بازی در فیلم “امشب شب مهتابه” را به پایان رساند در آفریقای جنوبی فیلم کوتاهی با عنوان “سیاه و سفید” پیرامون زندگی نلسون ماندلا ساخت که در آن موضوع آپارتاید را مورد توجه قرار داده است.

اگر قرار باشد برای معرفی دنیا به فضایی ها یک فیلم را انتخاب کند آن فیلم “اشکها و لبخندها” خواهد بود. عاشق تزیینات منزل است و دوست دارد هر چند سال یکبار فضای جدیدی برای خانه طراحی کند. همیشه وقتی فیلمهای خودش را می بیند احساس می کند راضی نیست و انگار خودش را در فیلمها دوست ندارد.

در اسفند ۱۳۸۶ در حمایت از کودکان کار بخشی از دستمزد یکی از فیلمهای خود را به آموزش این کودکان هدیه کرد. اعتقاد دارد که اتفاقهای خوب برایش دیر رخ داده اند اما با این حال خوشحال است که پله پله جلو میرود و پیشرفت میکند. جنگ را ترسناک ترین پدیده در دنیا می داند. در تنها دوره برگزاری مراسم زرشک زرین سینمای ایران فیلم” شور عشق” جایزه زرشک زرین را دریافت کرد. وی که در این فیلم بازیگر نقش اول بود اعتقاد دارد اختصاص یافتن زرشک زرین به “شور عشق” باعث شد که فیلم دیده شود. پول را خیلی دوست دارد و شاید عجیب باشد که به خرج کردنش – چه برای خودش و چه اطرافیانش- هم علاقمند است. تا قبل از حضور در فیلم “دعوت” تجربه اسب سواری نداشت و برای ایفای نقشی که در این فیلم داشت قبل از هر کاری به سوار کاری رفت.

چندی پیش در گفتگویی از دو فیلم نامه داستانی خبر داد که آنها را برای دل خودش مقابل دوربین خواهد برد. با دیدن فیلمهای خود همیشه فکر میکند که میتوانست بهتر بازی کند و این شاید از سخت گیری زیاد اوست از فیلمهای “سالاد فصل”، “آتش بس” و “دعوت” بعنوان فیلمهای متفاوت و ارزشمند کارنامه هنری خود یاد میکند.

تا قبل از بازی در “سالاد فصل” همیشه در فیلمهای عامه پسند و در سینمای بدنه حضور داشت و بازی اش چندان دیده نمی شد و صرفا بخاطر چهره اش مطرح شده بود. مانی حقیقی وقتی بازی افشار را در سالاد فصل دید از او برای حضور در “کارگران مشغول کارند” دعوت کرد. از تهمینه میلانی یاد گرفته است که باید با کودک در درون به صلح رسید ”بازگشت به آینده“ را تخیلی ترین فیلم دنیا میداند.

تا جایی که سینما و امکانات آن اجازه میدهد دوست دارد نقشهایی را بازی کند که جای کار بیشتری داشته باشند و علاقه ای به نقشهای معمولی ندارد تعریفی که مهناز افشار از خودش دارد چنین است: آدمی با میلیون ها صفت خوب و بد ولی اگر حمل بر خودخواهی نباشد خونگرم است و به دوستانش تا جایی که در توانش باشد محبت میکند و توقع محبت ندارد. تا زمانیکه کسی اذیتش نکند و به اصطلاح پا روی دمش نگذارد مشکلی با هیچکس ندارد.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 15:55  توسط علي  | 

 

نامه ی عاشق به  معشوق...........

 بزرگترین سایت سرگرمی تفریحی

همانا، دیگری داری، نگارا

                               که دور از خویش میداری تو ما را

تو، خود گیرم، که همچون آفتابی

                             چرا باید که روی از من بتابی؟

خیالم فاسد و حالم تباهست

                            بدین گونه سرشک من گواهست

مرا حالی چو زلفت پیچ در پیچ

                          خیالی چون دهانت هیچ بر هیچ

ترا همچون کمی پرسیم و زر دل

                         مرا چون کوه دایم سنگ بر دل

تنی دارم، که نفروشم به جانش

                         دلی چون سنگ خارا در میانش

مرا جورت بسی دل میخراشد

                        مبادا دشمنی بد گفته باشد

تو مهر دیگری در سینه داری

                                                         که با من بیگناه این کینه داری

از آنت نیست با من مهربانی

                                                          که با یار دگر همداستانی

روی با دشمن من باده نوشی

                                                        مرا بینی و بد مستی فروش

چو گویم: عاشقم، خود را به مستی

                                                        نهی، یعنی: نمیدانم که هستی

مرا بینی و خود گویی: ندیدم

                                                       بسی خواری که از جورت کشیدم

چو هستت دیگری، ما نیز باشیم

                                                       بهل، کز دور چوبی میتراشیم

چو در عشق تو نیکو خواه باشند

                                                      روا باشد، اگر پنجاه باشند

اگر صد کس بمیرد در بلا چیست؟

                                                     بدیشان میرسد، محنت ترا چیست؟

برانم من کزان عاشق نباشم

                                                   که کشتن نیز را لایق نباشم

نمی‌باید دل از ما بر گرفتن

                                                  هوای دیگری بر سر گرفتن

به کار آیم ترا، بوسی زیان کن

                                                  اگر باور نداری، امتحان کن

ببوس، ار دست یابم بر جمالت

                                                سیاهی را فرو شویم ز خالت

نبودت پیش ازین دلدار دیگر

                                               چو دیدی بهتر از من یار دیگر

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 14:45  توسط علي  | 

درباره ی تهی

راستی به نظر شما بهترین رپر کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اصلا کدوم رپرو دوست دارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

......من عاشق حسین تهی هم خیلی دوسش دارم خیلی

....تازه غذای مورد علاقمونم یکیه

.....حتما بخونید امیدوارم خوشتون بیاد

 متولد 6 بهمن 1364
*
دانشجوی مهندسی کامپیوتر
*
غذای مورد علاقه: قرمه سبزی
*
رنگ مورد علاقه: مشکی و سبز

حسین تهی که پنج سال پیش کار ترانه سازی و خواندن در سبک رپ را آغاز کرده است، کار خود را نه "تقلیدی" از آنچه که در غرب بدان "موسیقی رپ" می گویند، که بیشتر وسیله ای برای "انرژی" دادن به شنونده از طریق"بیان مشکلات و معضلات مشترک" در زندگی روزمره تلقی می کند.

از دیدگاه تهی ، "معضلات و مشکلات" هر آنچه که باشند ، از پیش و پا افتاده ترینشان همچون شکست های عشقی تا معضلات جدی تر همچون "فقر و بیکاری" می توانند از طریق ریتم های شاد موسیقی هیپ هاپ، با "اثر گذاری بیشتری" بازگو شوند
.

اما توجه تهی به زندگی امروزی و مشکلات آن، او را نسبت به سنتها و رسمهای قدیمی بی توجه نکرده است، دست کم این چیزی است که خود با شوخی و کنایه می گوید. او درباره دلبستگی اش به نوروز باستانی، با همان طنز همیشگی اش گفت: "من با نوروز خیلی صمیمی ام. اصلا دست می اندازم گردنش با هم بیرون می رویم و حال می کنیم
."

عیدی ما از سفره هفت سین به تهی، تخم مرغ رنگی بود. اما او انگار امید دارد که آهنگهایش، هرچند هنوز زیرزمینی هستند و در بازار رسمی و کلان موسیقی جا نگرفته اند، روزی به "مرغ تخم طلا"ی او بدل شوند
.

او با اشاره ای کنایه آمیز به این تخم مرغ رنگی گفت: "امیدوارم سال آینده آنقدر پول داشته باشم که به جای اینکه تخم مرغ رنگی عیدی بگیرم، تخم مرغ طلا عیدی بدهم
."

از او در زمینه فعالیت های هنری اش در سالی که گذشت می پرسم که با رضایت پاسخ می دهد: "واقعا سال خوبی بود. هم از نظر کاری و هم از نظر زندگی خصوصی. گرچه تشخیص اینکه پیشرفت کرده ام یا نه، با مخاطبانم است ولی به نظر خودم پیشرفتم محسوس بوده و چندین کار متفاوت ضبط و منتشر کرده ام
."

از آرزوهایش برای سال جدید می پرسم، می گوید: "بعد از سلامتی خودم و خانواده ام، امیدوارم بتوانم با دوست عزیزم (با تاکید شدید بر عبارت دوست عزیز ) امیر تتلو، کارهای مشترک زیادی ضبط و منتشر کنیم ، اما مهم ترین کار مشترکمان کلیپ ویدیویی است که در حال تمرین برای ضبط آن هستیم . در این کلیپ قصد داریم برای اولین بار یک در یک کار زیر زمینی، از گروه رقصندگان استفاده کنیم
."

 

اسم: حسین                    لغب: تهی
متولد:   در تهران 1364
از کی رپ وآهنگ های رپ را دنبال میکنی ؟
از سال 1379 علاقه پیدا کردم به رپ و از سبک و طرز بیان جملات در آهنگ های که سبک رپ دارند خوشم اومد و دوست داشتم با این سبک بیشتر آشنا شم.
از کی شروع کردی به رپ خوندن ؟
اواخر سال 1381 من شروع کردم به رپ خوندن اما کار هامرو توخونه و برای خودم می خوندم و اصلا قصد بیرون دادن یا حتی گذاشتن آهنگ هام بر روی اینترنت نداشتم مثلا از آهنگ های رکورد شده در خونه برای خودم تا اینجای که ذهنم یاری میکنه میتونم از : عدای باحالی ـ دیس فتال ـ و... میتونم نام ببرم که میگم بازم برای خودم خوندم و پخش نکردم.
با چه کسانی توی رپ فارسی حال می کنی ؟
 شایان
, سامان ویلسون,حسین ابلیس, امپیزر و Rf
از خواننده های خوارجی چه کسای رو قبول داری و حال میکنی؟
Outlow , Mobb-Deep , LiLi Bow Wow , Puff Dady , B . i . G , D-12 , DMX , Tupac , Snoop Dogg
قصدت از خوندن آهنگ فساد چی بود؟
راستش خوندن این آهنگ داستان طولانی داره ولی مختصرا توضیح می دم , من اول قرار بود آهنگ « رسم بازی زندگی» رو با حسین ابلیس بخونم که به دلایل زیادی این کار انجام نگرفت و اون آهنگ حسین با
Mr.Killer خوند بعد از اون کار من به حسین گفتم که بیا آهنگ فساد رو باهم بخونیم ؟ اونم قبول کرد و خلاصه این آهنگ رو ساختیم و هدف ما این بود که چون در جامعه فساد زیاد شده این آهنگ رو باهم بخونیم .
نظرت در باره ی آهنگ فساد چیه؟
با اینکه روش وقت کمی گذاشتیم ولی به نظر من کار خوبی از آب دراومد.
کمی در باره ی آهنگ های جدیدی که قصد ساختن انهارو داری برای ما توضیح بده؟
من به امید خدا دارم
4 تا اهنگ می خونم که فعلا تکست ها کامل شده و در حال ساخت بیت هستیم , اسم 4 آهنگی که انشا الله تا بهمن ماه بیرون میاد به ترتیب هست:1- کل بسه 2- پیشوا (با سموک داک ) 3- نفرت ( با سون )4- بکس051 (با ابلیس) .
در باره ی آهنگ کل بسه تو ضیحات بیشتری  به ما بده؟
من داشتم یک روز به آهنگ هایی از گروه های مختلف رپ فارسی گوش می دادم و قتی مقایسه میکردم با رپر های خارجی میدیدم اصلا هیچی در مقابلشون نیستیم و دلیلش هم چیزی نیست جز کلکل بیهوده میان رپر های فارسی بعد به این فکر افتادم که یک آهنگ در باره کلکل بخونم و به این قضیه خاتمه بدم خلاصه این شد که تصمیم گرفتم این اهنگ بخونم

....نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 1:25  توسط علي  | 

راستی نظر یادتون نره....

به قول اجی فاطره اگه نظر ندی انگشت می کنم تو چشت.....نه شوخی کردم

                                                           بهشت....

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند ، فرشته پری به شاعر داد و شاعـر شعری بـه فرشته . شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت. و فرشته شعـر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت 
خدا گفت: دیگر تمام شد.دیگرزندگی برای هر دوتان دشـوار می شود. زیرا شاعری که بـوی آسمـان را بشنود ، زمیـن برایش کوچـک اسـت و فـرشته ای کـه مـزه عـشق را  بچشد، آسمـان برایش تنـگ . 
فرشته دست شاعر را گرفـت تا راه های آسمان را نشانش بدهـد و...

شاعـر بال فرشته را گرفت تـا کوچـه پس کوچـه های زمیـن را به او معرفی کند . شـب کـه هر دو به خانه برگشتند ، روی بال های فرشته قدری خاک بود و روی شانه های شاعر چند تا پر .... فرشته پیش شاعر آمد و گفت : می خواهم عاشق شوم .  شاعر گفت : نه . تو فرشته ای و عشق کار تو نیست . فرشته اصرار کرد واصرار کرد .
شاعر گفت : اما پیش از عاشقی باید عصیان کرد و اگـر چنین کنی از بهشت اخراجت می کنند . آیا آدم و سرنوشت تلخش را فراموش کرده ای ؟
اما فرشته باز هم پافشاری کرد . آن قـدر که شاعر به ناچار نشانی درخـت ممنوعه را به او داد.
فرشته رفت و از میوه آن درخت خورد .اما پرهایش ریخت و پشیمان شد. آ ن گاه پیش خدا رفت و گفت: خدایا مرا ببخش . من به خودم ظلم کرده ام . عصیان کردم و عاشق شدم . آ یا حالا مرا از بهشت بیرون می کنی ؟ 
_ پس تو هم این قصـه را وارونه فهمیدی ! 
 پس تو هـم نمی دانی تنها آن که عصیـان می کند و عاشق می شود، می تواند به بهشت وارد شود ! و آ ن وقـت خدا نهمین در بهشت را باز کرد . فرشته وارد شد و شاعـر را دیـد که آنجـا نشسته است در سوگ هشت بهشت و رنج هبوط !  فرشته حقیقت ماجرا را برایش گفت . اما او باور نکرد. آدم ها هیچ کدام این قصه را باور نمی کنند. تنها آن فرشته است که می داند بهشت واقعی کجاست!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 20:44  توسط علي  | 

تو این قسمت براتون چند تا اس ام اس دارم.

امیدوارم خوشتون بیاد.

نظر یادتون نره

الهی تو سیب بشی من چاقو ، میدونی چرا ؟؟؟ چون چاقو برای کندن پوست سیب باید دورش بگرده 

اگه کسی را دوست داری نه براش ستاره باش نه آفتاب ، چون هر دوشون مهمون زود گذرن ، پس براش آسمون باش که همیشه بالای سرش باشی

وقتی دلت تنگ شد ، وقتی چشمات تر شد ، وقتی دیگه نبود کسی یا یه هم نفسی ، بدون که هست اینجا کسی که تو واسش همه کسی

خیلی بی فرهنگی و بیشعوری در جامعه امروز بیداد میکنه

هنگامی که خدا پنجره ی بهشت را باز کرد ، ازم پرسید :امروز چه آرزویی داری ؟ گفتم :خدایا همیشه مواظب اونیکه الان داره این نوشته را میخونه باش . چون خیلی برام عزیزه

.

وقتی صدای اس ام اس میاد ، معنی اش این نیست که اس ام اس داری ، معنی اش اینه که یکی به فکرته

میخوام روی تمام سنگ های عالم بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از این سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی داره

یه مورچه روی دستته ، فرض کن مورچه جوراب پاشه و جورابش یه سوراخ داره ، دلم برات قد سوراخ جوراب مورچه تنگ شده

سلام من دارم هفته ی دیگه نامزد میکنم ، یه مهمونی کوچیکه ، اگه بیای خوشحال میشم . لطفا گل یا کادو نیار فقط یکی را بیار تا من باهاش نامزد کنم

سیگار با اینکه میدونه آخرش لهش میکنی تا آخر باهات میمونه

اس ام اس عاشقونه.....

ز خانه بیرون می زنم اما کجا امشب
شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب
پشت ستون سایه ها روی درخت شب
می جویم اما نيستی در هیچ جا امشب

تـا شب زلـف تـو سرفـصل غزل خوانی‌هـاست
زنـدگـینـامه ی مـن شـرح پـریـشانی‌هـــــاست
بــــا تــــو مــن پـنـجـــره‌ای روبــه طـراوت دارم
كــه بـهـار نـفـسش گـرم گـل افـشانـی‌هـاست

 

مرا بسپار به يادت به وقت بارش باران اگر نگاهت به ان بالاست و در حال دعا هستي خدا ان جاست دعايم كن كه من تنهاترين تنها نمانم

من براي سالها مينويسم…سالها بعد كه چشمانت عاشق ميشوند…
افسوس كه قصه ي مادر بزرگ راست بود دوستان من
هميشه يكي بود يكي نبود …

 

 من برگ بودم كه طوفان گرفت
و ديدم كه اين قصه پايان گرفت
بهار تو آمد به ديدار من
و آخر مرا از زمستان گرفت

كوير تنت را به باران زدند
تن آسمان از عطش جان گرفت
تو مي رفتي و چشم من چشمه بود
و من خيس بودم كه باران گرفت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 17:24  توسط علي  | 

 
به قول اجی مهشیدم سلام عسیسسسم اینم واسه عاشقا امیدوارم خوشتون بیاد
 
راستی جون من نظر یادتون نره
 
عشق یعنی :چون خورشید،تابیدن بر شب های دوست وچون برف ،ذوب شدن بر غم های دوست.
 
 
 
دلم تنگه...
گل ناز . . .           

گل نازم
تو با من مهربون باش
واسه چشمام پل رنگین کمون باش
اسیر باد و بارونم شب و روز
گل این باغ بی نام و نشون باش
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش

گل ناز آسمونم بی ستاره است
مثه ابرا دل من پاره پاره ست
دوباره عطر تو پیچیده در باد
نفس امشب برام عمر دوباره است
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش

گل نازم بگو بارون بباره
که چشماتو به یاد من میاره
تماشای تو زیر عطر بارون
چه با من می کنه امشب دوباره
شب و تنهایی و ماه و ستاره
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش

آه ...
گل ناز
گل ناز
گل ناز
دست خواهش کودکانه ام قد می کشد تا ساقه ات
 
 
 
 

عشق یعنی انتظار و انتظار                         عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر                  عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی دیده بر در دوختن                         عشق یعنی از فراقش سوختن

عشق یعنی سر به در آویختن                        عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی لحظه های ناب ناب                        عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی بنده فرمان شدن                              عشق یعنی تا ابد رسوا شدن

عشق یعنی گم شدن در کوی دوست            عشق یعنی هر چه در دل آرزوست

عشق یعنی یک تیمم یک نماز                               عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی یک تبسم یک نگاه                         عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه

عشق یعنی سوختن یا ساختن                                عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی همچو من شیدا شدن                      عشق یعنی قطره و در یا شدن

عشق یعنی پیش محبوبت بمیر                        عشق یعنی از رضایش عمر گیر

عشق یعنی زندگی را بندگی                                  عشق یعنی بندگی آزادگی

I Love You Gift

 

زندگانی همه صورتکده یی از یادست
یاد یاران قدیم
یاد خویشان صمیم
زندگانی یادست
دلم از یاد کسان هر شبه در فریادست
پدر و مادر محجوب ز کف رفته ی ما
یک زمان هم نفس یودند همه شادان همه سرخوش همه گویا بودند
زندگی معنی داشت
ناگهان دییده ز دنیا بستند
با دل و دیده ی پاک
سر نهادند به خاک
یادشان در دل ما
روحشان در افلاک
روزگاری من و تو با فرزند
شاد و خندان این همه با هم بودیم
گرد هم عشق مجسم بودیم
ناله در خانه ی ما راه نداشت
بی خبر از غم عالم بودیم
کم کمک روز جدایی آمد
پاره های تن ما از بر ما دور شدند
نازنینان رفتند
خانه های دل ما یکسره بی نور شدند
گرچه رفتند ولی خاطره هاشان برجاست
یادشان در دل ماست
دل ما ناشادست
ای پسر باور کن
زندگانی یادست
دل به ایام مبند
با خبر باش که در طبع جهان بیدادست
خویشتن را مفریب شادی ما و تو بی بنیادست
خیمه هرجا بزنی روز دگر برباد ست
ای برادر هشدار
زندگانی یادست
دوستداران رفتند
همه یاران رفتند
مهربانان خفتند
گرد این بادیه گوید که سواران رفتند
سالخوردان مردند
غمگساران رفتند
در نگاه چه کسی چهره ی خود را نگریم
دلبران ماهوشان آینه داران رفتند
حال گلگشت به گلزاری نیست
گلعذاران رفتند
همه خویشان همه خوبان همه یاران رفتند
زندگانی یادست
یاد خویشان صمیم
یاد خوبان ندیم
یاد یاران قدیم
زندگانی یادست
دلم از یاد کسان هر شبه در فریادست
 
 

 چقدر دوست داشتم دیگران حرفهایم را بفهمند
و چقدر دوست داشتم نگاه خیس مرا درک کنند
چقدر دلم می خواست یک نفر به من بگوید

 چرا لبخندهای تو اینقدر بی رنگ است                  

    اما کسی نبود همیشه من بودم و

من و تنهایی و

این دفتر شعرم...

 

 
 
بخت بد.............
 
 
 

ما که بختمون از اول بخت بد بیاری بود

 

آخر روزای خوبمون که گریه زاری بود

 

روزای بد میرن وروزای بدتر میان

 

از دل غم زده ی من نمیدونم چی میخوان

 

روزگار چرخید و من اسیر درمان شدم

 

توی بد بیاریام راهی  زندان شدم

 

خلاصه ای روزگار خنجرتو به ما زدی

 

ولی من  با این غزل میگم که اشتباه زدی

 

حالا اشک خون به چشم اینو واست مینویسم

 

الهی دستت بشکنه که خنجرت خورد به جونم

  
تابع بی چون و چرا
 

تابع عشق تو را ،‌دامنه ای پیدا نیست

یک به یک هست، ولی بهر دلم پوشا نیست

می هراسم که چو معکوس نمایم آن را

آشکارا شود آن رابطه که ، پیدا نیست

راستی ،گر به تو بسیار شوم من نزدیک

عشق پاکم ، به کجا میل نماید ،‌جانیست

گرتوخواهی که درآغوش تو من جاگیرم

تابع فردخودت ، زوج نما، پروا نیست

منحنی دلت ، از رأس شکسته است ، چه باک

که مماس دل من هست ، ولی آنجا نیست

رفع ابهام نمودم ، زخم لبهایت

پس سخن ساده بگو ، وقت غم وحاشا نیست

هرچه من ،‌ روی نمودار رخت گردیدم

باز، یک نقطه بحرانی آن ، پیدا نیست

من بیچاره ، اسیر خم گیسوی توام

این چنین تابع بی چون وچرا ، هرجا نیست

چو« سعادت » ، سروکارش به توابع افتاد

بیکران تر زنگاهش ، به همه دنیا نیست

 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 14:6  توسط علي  | 

 

زندگی باغی بزرگه

                                 بر از گلهای تازست

هر کس یه باغچه از عشق

                                  برای دلش میکاره

قناری رو خاک گلدون

                                یه خونه برا دلش میسازه

نگاه کن رو تن ساقه

                                تاول یه زخم گاری

چه گسی با نوک خنجر

                                خط نوشته یادگاری

زندگی اجبار نیست...

شاید آن روز که سهراب نوشت زندگی اجباری است

                                                   دلش از غصه حزین بود و غمین

حال من می گو یم

             زندگی یک در و دروازه و دیوار که نیست

 که نشد بال زدو پرواز کرد

                                                 زندگی اجبار نیست

         زندگی بال و پری دارد و مهربان تر از مهتاب است

                             تو عبور خواهی کرد

  از همان پنجره ها

                                                        با همان بال و پر پروانه

        به همان زیبایی

                                 به همان آسانی

                                                              زندگی صندوقچه ی اصرار پرستو ها نیست

         زندگی آسان است

                                    بی نهایت باید شد تا آن را یا فت

            زندگی ساده تر از امواج است

                           پس بیا تا بپریم

                                                  وتا شبنم آرامش صبح

                                                               تا صدای پر مرغان اقاقی بال و پر باز کنیم

             تا توانیم که ازاول آغاز کنیم و تا نهایت برویم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آبان 1389ساعت 21:33  توسط علي  |